تمامی دسته بندی ها

  • تمامی دسته بندی ها
  • کتاب داستان
  • کتاب کودکان
  • کتاب آموزشی
  • کتاب نمایش و فیلم

رقص ماهی ها و دو مونولوگ دیگر

8,000تومان

موجودی: در انبار

کتاب نمایشنامه رقص ماهی ها و دو مونولوگ دیگر کتاب رقص ماهی ها و دو مولود دیگراین کتاب در سه ماه اول به صورت نمایشنامه روایتی توسط منوچهر اکبرلو جمع آوری و توسط رازی قلی پور ویراستاری و در تیراژ ۱۰۰۰ ت...


برچسب ها: کتاب رقص ماهی ها و دو مونولوگ دیگر, نویسنده منوچهر اکبرلو, کارشناس ارشد ادبیات نمایشی, نمایشنامه فارسی, نمایشنامه قرن 14, نمایش نامه 1320, نشر آواژ

کتاب نمایشنامه رقص ماهی ها و دو مونولوگ دیگر


کتاب رقص ماهی ها و دو مولود دیگراین کتاب در سه ماه اول به صورت نمایشنامه روایتی توسط منوچهر اکبرلو جمع آوری و توسط رازی قلی پور ویراستاری و در تیراژ ۱۰۰۰ تایی چاپ گردیده است.

 این کتاب شامل چهار  مونولوگ با نامهای

 پیش سخنی درباره تک سخنی: یک متن دراماتیک معمولا بر اساس دیالوگ پیش می‌رود چالش بین دو نفر یا بیشتر. گیریم که در بخش یا بخش‌هایی از یک متن شخصیتی بی وقفه سخن می‌گویند دیگری. دیگری ای که مخاطب می بیند و گاه نه. در متن دراماتیک ریسک بزرگی است که فقط یک نفر حرف بزنند: و.............

همنوازی ساس ها یک تک گویی میباشد. اسم من ناصر شایدم من منصور... ولی نه همون ناصره. ما تو کوچه بن بست خونه داریم.    کوچه مون  خاکیه. قبلا آسمان داشت ولی کلا عوض کنم اینجوری شد پایین تر از خونه ما-زیاد پایین نه-این رو می پیچی نانوایی نانوایی سنگکی. نون سنگک بی نمک من که هنوز خالی نشده.... انقدر دوست دارم سنگ های داغ و شو جدا کنم.مزه اش تو سوختن دسته.......

آواز گرگها :یک تک گویی دیگرجوانی موتور براوو پیشرو دارد. از رهگذران چیزی مثل اجاره شمع می خواهد سر صحبت باز می شود

حاجی! تو که نمیدونی ۲۵۰  چه ریختیه، از قرمز های متالیک کار درست رو میگم.   لاکردار وقتی کلاج رو ول می کنی و گاز میدی خره میکشه عین گرگ. رفتی که توچهار،وقت ویراژه. ببین شما صفحه موبایل جاوا با لشکرکشی پایین یه قسمت داره به نام پیامبر ها نوشته نوشته ها یه دستم یه سری نرم افزار ای که باز شده ای حاجی آی آی...................

رقص ماهی ها:یعنی انقدر عجله بود؟ انقدر‏هول بود؟ نمی توانستند چند ماه صبر کنند ؟  ببین چه میخنده انگار نه انگار بی بی ای داشته. بی بی جون کجایی که این خنده ها را ببینید که این نامردمون رو ببینی؟ اینجا فقط منم که یاد توام. هر روز یادت می کنم. باور کن! همیشه میام اینجا چادر نماز سفید و قشنگ تو بغل می کنم: مثلا حالا: باهاش حرف میزنم، بوش می کنم سرم رو توش میگیرم و بو میکشم.بعد یاد تو می افتم. یاد خودم، ..................

کتاب
نویسنده منوچهر اکبرلو
ویراستار راضیه قلی پور
ناشر آواژ
نوع چاپ جیبی
نوبت چاپ اول
شمارگان چاپ (تیراژ) 1000 جلد
تعداد صفحه 62 صفحه
نوع جلد شومیز
شابک 978-600-8698-07-4

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

فهرست

 پیش سخنی درباره تک سخنی 

همنوازی ساس ها

آواز گرگها

رقص ماهی ها

زن

یعنی انقدر عجله بود؟ انقدر‏هول بود؟ نمی توانستند چند ماه صبر کنند ؟  ببین چه میخنده انگار نه انگار بی بی ای داشته. بی بی جون کجایی که این خنده ها را ببینید که این نامردمون رو ببینی؟ اینجا فقط منم که یاد توام. هر روز یادت می کنم. باور کن! همیشه میام اینجا چادر نماز سفید و قشنگ تو بغل می کنم: مثلا حالا: باهاش حرف میزنم، بوش می کنم سرم رو توش میگیرم و بو میکشم.بعد یاد تو می افتم. یاد خودم، وقتی که کوچولو بودم دختر خوشگلی بود از حموم اومدم، منو جلوی خودت می نشاندی، موهامو شونه میکردی، من جیغ میکشیدم. آخه دردم میگرفت. بعد موهامو میبافی، با روانسر دو طرف صورتم مینداختی،

ماه سیاه بود: این چشام. میگفتی بزرگ بشی دختر خوشگل با چشم و ابرو مشکی میشه. خواستگار ها پاشنه در را از جا میکنن: اما حالا هیچ کس نمیگه همه میگن زشتم. دروغ میگن: حسودن: فقط تو راست میگفتی. تو همیشه به من میگفتی خوشگل. راستی یادته گروه های تابستون با هم تو حیاط می نشستیم، روی اون قالی کنار حوض؟ من پاهام آویزون میکردم تو آب و ماهی های سرخ دور هم جمع می شدن. ظرف هندونه کنار دستم بود. می گفتم: بی بی! یه قصه بگو.بادبزن رو میزاشتی دستم رو میگرفتیم بعد سرمو میزاشتی روی پا من از اون پایین آسمان صبح رو میدیدم صدای اذان از دور میومد بعد تو شروع می کردی برام میخوندی گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین بارون اومد پیشم اومد گوله میشی میفتی تو حوض نقاشی.

من همیشه دلم برای او گنجشک کوچولو میسوخت.  گفتم: بی بی! من دلم برای اون گنجشکی سوزه. تو میخندیدی. این ها همش قصه دختر. من دستت رو میدیدم و به آسمان نگاه میکردم هوا دیگه تاریک میشد و چند تا ستاره توی آسمون  این ور اون ور چشمک میزدن.

میگفتم: بی بی! چرا انقدردستات چروک داره؟ میگفتی: یه روز هم نوه ات اینو از تو میپرسه: یعنی من من بیدار میشم؟ یعنی اونقدر بزرگ میشم؟ می‌گفتی آره چرا که نه؟ اما نشد. تو اشتباه کردی من حالا این همه سن دارم ولی هنوز شوهر نکردم اما مریم شوهر کرد اونم فقط سه ماه بعد از مرگ  تو. کاش تو حالا اینجا بودی! پیش من، من اینجا خیلی تنهام اما مریم نه.تواتاق نشسته جلوی سفره سپیده داره میخنده. ببین بی بی، شوهرش داره از تو دهنش میذاره دهنش رو باز کرد الان انگشت شوهرشو با اثر گاز میگیره خیلی شیرینه؟! شاید شیرین تر از شیرین ترین عسل زندگیشه



صحنه: { شاید حیاط یک خانه سنتی صدای  بزن و بکوب یک مجلس جشن می آید با هم همه و خنده های سر و شانه که در طول نمایش صدا می رود و می آید. شاید در یک اتاق دنج است: و شاید هم در خواب}

تمام حقوق این اثر متعلق به نشر آواژ و محفوظ است.

هیچ بخش از این کتاب بدون مجوز کتبی ناشر قابل تکثیر  یا تولید مجدد به هیچ شکلی، از جمله چاپ، فتوکپی و انتشار الکترونیک نیست.این اثر تحت پوسس قانون از حقوق موئلفان و مصنفان ایران قرار دارد.

هرگونه بازتولید اثر به صورت فیلم،نمایش،صدا،اقتباس و برداشت آزاد بسته به مجوز مکتوب نویسنده است.


کتاب های مرتبط

استفاده از مطالب فروشگاه کتاب آور فقط برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کليه حقوق اين سايت متعلق به کتاب آور می‌باشد.

Copyright © 2016 - ketabavar.com